صفحه اصلی
-
وبلاگ قبلی
-
فوتوبلاگ 1
-
فوتوبلاگ 2
-
فلیکر
-
سایت طلا
-
سایت خبری فرارو
-
میراث فرهنگی
-
خبرآنلاین
-
پار
سینه
-
ایسنا
-
مهر
-
بلاگر
-
۱۳۹۱ دی ۱۰, یکشنبه
دخترک مانده بود و حوض تنهایی
مادر ِ گربۀ دخترک صاحب دو فرزند شده بود . یکی عمر باقی داشت و دیگری طعمه سرقت اغیار (سگ یا آدمی!) شده که از سرنوشت اش بیخبر مانده بود .
او وقتی متوجه شد که کسان دیگری یکی از گربه های مَلوس اش را به یغما برده ، و احیانن مُرده ، گریه کرد ...
مقدار زیادی غم خورد ولی چیز دیگری نخورد . حتا چند روزی لب به غذا نزد دخترک .
گربه ملوس کوچک ماند و مادر و حوض تنهایی ِ خودش
Related Posts :
ادبیات, داستان کوتاه, مینی بمال
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظرتان راجع به این مطلب چیست ؟
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
نظرتان راجع به این مطلب چیست ؟