صفحه اصلی - وبلاگ قبلی - فوتوبلاگ 1 - فوتوبلاگ 2 - فلیکر - سایت طلا - سایت خبری فرارو - میراث فرهنگی - خبرآنلاین - پارسینه - ایسنا - مهر - بلاگر -
۱۳۹۲ خرداد ۳۱, جمعه
آبگرم متعلق (موتاللیخ)
صبح پنجشنبه ای بدون برنامه ریزی قبلی رفته بودیم آبدرمانی از برای کمک درمانی به التیام درد پاهام با دو تا از رفقا به چشمه آبگرم «متعلق» که الان بر روی همین چشمه جوشان «با دمایی بین 55 تا 65 درجه سانتیگراد» استخری دایر کرده اند بسیار زیبا و بهداشتی . مشهور و معروف است از برای درمان بیماری های پوستی و گاهی مفاصل (مفصل ها) و استخانی ...
در هر حال چند عکس با موبایل ام گرفتم با کیفیتی پایین با یک تیکه فیلم که بنابه ورود نابهنگام یک فروند ماشین پرشیا در مقابل دوربین ام و بدلیل اینکه فک کردم داخل اتومبیل خانواده موجود باشند! و فیلمبرداری ام ضایع شود از بابت ورود به حریم خصوصی افراد ادامه نداده و با «کات» مواجه شد .
گفته باشم : با اینکه بنا بگفته هر دو عزیز همراه که مرا برای آبدرمانی برده بودند خود ِ هر دوشان بیشتر از من داخل آب ماندند
:: این آبگرم در منطقه ارسباران و در نزديکي مرکز بخش آبش احمد واقع شده که خاصيت درماني مهم پوستي دارد مسير آن پس از شاه يوردو از سه راهي عبدالرزاق جدا شده و راهي آن مي شود. در فصول گرم و معتدل سال پذيراي مهمانهاي فراواني مي باشد
![]() | ||
| روستای متعلق |
برچسبها:
اتفاقی که اوفتاد,
از اهر و ارسباران,
بهداشت و درمان,
تصاویر,
تصویر,
روزهاییکه در گذرند,
گردش,
محیط زیست,
یادگاری
۱۳۹۲ خرداد ۱۶, پنجشنبه
درۀ "مَکیدی" نزدیک قلعه جمهور (بابک خرمدین)
امروز صبحی ، بیخبر از اینکه امروز یوم الله به نام چیست
و کیست رفتیم سرکار که ملاحظه کردیم حجره ها یکی در میان بسته س . علتش
پونزده خرداد بود ظاهرن . اِنس در زیر گنبدش کمیاب بود جن ها را نمیدانم .
متماس شدیم با منزلبانو که لوازم مرتبط را آماده کند تا بزنیم به کوه و جنگل . ایشان هم خداخاسته چَشمی از روی سُرور گفتند و ما برگشتیم منزل تا راه بیوفتیم
اولش قصد و غَرَضمان قلعۀ جمهور (همان قلعۀ بابک خرمدین) بود که وسط راه بخاطر اینکه کوه پیمایی فعلن با پای ما سازگاری آنچنانی ندارد مصمم شدیم برویم پشت همین قلعه ، دره مکیدی (میکدی دره سی) که آغاز و شروع بکار جنگلهای ارسباران ِ تحت حمایت و پوشش سازمان ملل است از یک جناحِ جغرافیایی بخاطر بِکر بودنش
به هر حال تُف روی دنده انداخته (معذرت که شعار شوفری دادم)و نشستیم رو گاز و ظرف یک و خورده ساعتی رسیدیم اونجا با ترافیک شدید جاده . ملاحظه شد در ورودی دره ، نیروی انتظامی راه را از برای ورود بسته س . علت را که جویا شدیم فرمودند جا نیس اصلن در این دره ، حتا یک ذره .
جناب سروان که نمیدانم مرا از کجا میشناخت ازم پرسید مگه شما بچه اهر نیستی (گرچه شماره ماشینم مال تبریزه) گفتم چرا . فرمودند مابین التعطیلی هذا تعطیل ! خنده فرمودیم هردو ... مام که آدم مودب، راه آمده را برگشتیم تا پای قلعه و جنگلش . مکان با صفایی را پیدا کرده و اُتراق فرموده و تناول نان و پنیر و خربزه (محتسب باشین اطعمه و اشربه ) کرده و بعد از ساعتی بطرف اهر راه اوفتادیم
چندین عکس از اندرونی و بیرونی جنگل گرفته و چند تیکه فیلم از مسیر مستندن دم دستمان است . یکی دو تا عکس را محض رضای خدا میگذارم اینجا تا آصف که نرسیده بخانه ، رفت اسکیت سواری برگردد ایشآللآه و این تیکه های فیلمها را بچسباند به هم (خُب من بلد ِ این کار نیستم) تا ارائه تان بدهیم بازم به حول و قوۀ الهی
ایام تان به کام و شنگول باشید
متماس شدیم با منزلبانو که لوازم مرتبط را آماده کند تا بزنیم به کوه و جنگل . ایشان هم خداخاسته چَشمی از روی سُرور گفتند و ما برگشتیم منزل تا راه بیوفتیم
اولش قصد و غَرَضمان قلعۀ جمهور (همان قلعۀ بابک خرمدین) بود که وسط راه بخاطر اینکه کوه پیمایی فعلن با پای ما سازگاری آنچنانی ندارد مصمم شدیم برویم پشت همین قلعه ، دره مکیدی (میکدی دره سی) که آغاز و شروع بکار جنگلهای ارسباران ِ تحت حمایت و پوشش سازمان ملل است از یک جناحِ جغرافیایی بخاطر بِکر بودنش
به هر حال تُف روی دنده انداخته (معذرت که شعار شوفری دادم)و نشستیم رو گاز و ظرف یک و خورده ساعتی رسیدیم اونجا با ترافیک شدید جاده . ملاحظه شد در ورودی دره ، نیروی انتظامی راه را از برای ورود بسته س . علت را که جویا شدیم فرمودند جا نیس اصلن در این دره ، حتا یک ذره .
جناب سروان که نمیدانم مرا از کجا میشناخت ازم پرسید مگه شما بچه اهر نیستی (گرچه شماره ماشینم مال تبریزه) گفتم چرا . فرمودند مابین التعطیلی هذا تعطیل ! خنده فرمودیم هردو ... مام که آدم مودب، راه آمده را برگشتیم تا پای قلعه و جنگلش . مکان با صفایی را پیدا کرده و اُتراق فرموده و تناول نان و پنیر و خربزه (محتسب باشین اطعمه و اشربه ) کرده و بعد از ساعتی بطرف اهر راه اوفتادیم
چندین عکس از اندرونی و بیرونی جنگل گرفته و چند تیکه فیلم از مسیر مستندن دم دستمان است . یکی دو تا عکس را محض رضای خدا میگذارم اینجا تا آصف که نرسیده بخانه ، رفت اسکیت سواری برگردد ایشآللآه و این تیکه های فیلمها را بچسباند به هم (خُب من بلد ِ این کار نیستم) تا ارائه تان بدهیم بازم به حول و قوۀ الهی
ایام تان به کام و شنگول باشید
راستی اینم بگم تا یادم نرفته : در آنجا اگر رادیو را باز کنی اکثرن شبکه های رایویی باکو را میگیرد تلویزیون را نمیدانم
![]() |
| نرسیده به (مکیدی دره سی) |
پ ن : تا ما از این شهر زدیم بیرون سرعت اینترنت ضایع شده ظاهرن ... من دارم عکسها را مخمصه وار آپلود میکنم . امیدوارم آپلود فیلم را بتوانم !
برچسبها:
از اهر و ارسباران,
تصاویر,
تصاویر خوشمزه,
تصویر,
گردش,
یادگاری
۱۳۹۲ خرداد ۸, چهارشنبه
داستان مرغ کنتاکی
سرهنگ ساندرس یک روز در منزل نشسته بود که نوه اش آمد و گفت:
بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟
او نوه اش را خیلی دوست داشت، گفت: حتماً عزیزم!
ولی وقتی حساب کرد دید با ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی حتی در مخارج خانه هم کم میاورد!
پس شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت.
در یکی از بندهای کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن.
دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟
پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم.
پسرک گفت: بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه درست می کنی.
درست بود.
پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد.
او راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند!
امروز کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را جلوی در رستورانش بزند، باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند .
بابابزرگ این ماه برایم یک دوچرخه میخری؟
او نوه اش را خیلی دوست داشت، گفت: حتماً عزیزم!
ولی وقتی حساب کرد دید با ماهی ۵۰۰ دلار حقوق بازنشستگی حتی در مخارج خانه هم کم میاورد!
پس شروع کرد به خواندن کتاب های موفقیت.
در یکی از بندهای کتاب نوشته بود: قابلیت هایتان را روی کاغذ بنویسید. او شروع کرد به نوشتن.
دوباره نوه اش آمد و گفت: بابا بزرگ داری چه کار می کنی؟
پدربزرگ گفت: دارم کارهایی که بلدم را مینویسم.
پسرک گفت: بابابزرگ بنویس مرغ های خوشمزه درست می کنی.
درست بود.
پیرمرد پودرهایی را درست می کرد که وقتی به مرغ ها میزد مزه مرغ ها شگفت انگیز می شد.
او راهش را پیدا کرد. پودر مرغ را برای فروش نزد اولین رستوران برد اما صاحب آنجا قبول نکرد، دومین رستوران نه، سومین رستوران نه، او به ۶۲۳ رستوران مراجعه کرد و ششصدوبیست و چهارمین رستوران حاضر شد از پودر مرغ استفاده کند!
امروز کارخانه پودر مرغ کنتاکی در ۱۲۴ کشور دنیا نمایندگی دارد و اگر در آمریکا کسی بخواهد عکس سرهنگ ساندرس و پودر مرغ کنتاکی را جلوی در رستورانش بزند، باید ۵۰ هزار دلار به این شرکت پرداخت کند .
گرچه این داستان خیلی قدیمی یه ولی گفتم اینجاباشد به یادگار بهتر است
ازص.ف ب : نوید اهری
برچسبها:
اتفاقات ساده,
اجتماعی,
ادبی,
از تاریخ,
تغذیه,
داستان کوتاه,
فیس بوک,
وبلاگ یک اهری,
یادگاری
پدیدارشناسی انسانهای موفق: تفاوت آدمهای موفق با معمولی (7)
چگونه در کارمان موفق شویم
تا الان سری مقالاتی که از وبلاگ "مجید زُهری"
عزیز را که خاندم ، احساس کردم چنین آموزشی حداقل برای خودم بسیار با ارزش
است از برای راهنمایی و طریقۀ موفقیت در کار و شغل ام ... برای همین تصمیم
گرفتم این مطالب را در اینجا هم بیاورم تا شاید بدرد کسی هم بخورد !
دوستی (20)
انسانی در زندگی به معنای واقعی کلمه موفق است که روابط انسانی خود را سالم و پایا نگه دارد و آنرا فدای مادیات نکند.
میگویند بعضی از افراد با هم ازدواج میکنند تا با هم پیر شوند، بعضی نیز ازدواج میکنند تا همدیگر را پیر کنند! شکی نیست که مهمترین دوست برای آدم متاهل همسر اوست. اگر صمیمیترین دوست شما همسرتان نباشد، در رابطهی چندان سودمندی قرار نگرفتهاید.
انسانها بر اساس تعرفههای مختلفی همسریابی میکنند: بعضی آزادی انتخاب را فراراه خود قرار میدهند و برای بعضی معذوریتهایشان تصمیم میگیرد. در هر دو حالت، اگر همسر در جایگاه "بهترین و قابل اعتمادترین دوست" ننشیند و این جایگاه با تلاش دو طرف تثبیت نشود، روابط به سردی خواهد گرایید.
نشانهها برای یافتن صمیمیت در یک رابطه (یا خلا آن) بسیار است. یکی از نشانههایی که مشاورین خانواده به آن توجه جدی دارند، اتاق خواب است. وضع اتاقخواب گاه نمودار همه چیز است! این فضا برای افراد مختلف معانی مختلف و گاه متضادی دارد. برای دو دلدار، اتاقخواب فضای معاشقه است؛ شاید بهترین مکان خانه است؛ جایی است که لحظهلحظهی عمر سپریشده در آن ارزشمند است. اتاق خواب دو دلداده ظاهر ویژهای نیز دارد: تمیز و آراسته است. برای تزئین آن، وقت گذاشتهاند. در یک کلام، به ظاهر آن اهمیت دادهاند تا هر چه بیشتر روحیهاش آرامشبخش و مفرح باشد.
اتاقخواب زوجهایی که از روی اجبار با هم زندگی میکنند در مقابل، اغلب شلخته است. شاید تمیز باشد، اما روح ندارد. بیاهمیتی در فضایش موج میزند. جایی نیست که کسی رویش وقت گذاشته باشد تا از آن مکانی لذتبخش بسازد. در میان اتاقهای خانه، اولین انتخاب هیچیک از طرفین نیست. دلیل استفاده از چنین مکانی، خواب است که اجبار زندگیست و گاهی سکس اجباری! در چنین رابطهای، دلیل استفاده از اتاق خواب مشترک این است که به دیگران و بچهها وانمود کنند "همچنان رابطه وجود دارد".
انسانها میتوانند در زندگی مادی خود بر قلههایی مرتفع بایستند، اما انسانی که از روابط انسانی خود نتیجه نگیرد و سعی در بهینهسازی آن نکند، هر چقدر هم متمول، با استاندارد انسان موفق نمیخواند.
توضیح:
ازدواجکردن در نفس خود نه یک ارزش است و نه یک اجبار. خیلیها علاقهای به این کار ندارند که حق طبیعیشان است. این یادداشت برای آنانی نوشته شده که به موضوع ازدواج اعتقاد دارند.
:: دیگر پارههای این سری: [1][2][3][4][5][6]
برچسبها:
اجتماعی,
دانستم ها و ندانستن هام,
دانستنی ها ،,
یادگاری
۱۳۹۲ خرداد ۳, جمعه
پدیدارشناسی انسانهای موفق: تفاوت آدمهای موفق با معمولی (6)
چگونه در کارمان موفق شویم
تا الان سری مقالاتی که از وبلاگ "مجید زُهری"
عزیز را که خاندم ، احساس کردم چنین آموزشی حداقل برای خودم بسیار با ارزش
است از برای راهنمایی و طریقۀ موفقیت در کار و شغل ام ... برای همین تصمیم
گرفتم این مطالب را در اینجا هم بیاورم تا شاید بدرد کسی هم بخورد !
در مواجهه با مسائل روزمره، با یک تست ساده میشود فهمید که ما در کدام
گروه قرار داریم: گروه موفقها یا آدمهای معمولی؟ بهعبارتی، نوع برخورد
افراد با آن مواردی که انجامشان لازم اما ناخوشآیند است، آنها را در رتبهی "موفق" یا "معمولی" مینشاند.
همهی ما در طول روز با مواردی برخورد میکنیم که انجامشان لازم است، اما خیلی از ما -به بهانهی حوصلهنداشتن یا جالبنبودن آن کار- آنرا پشت گوش میاندازیم یا کلاً از خیرش میگذریم. بعد، معلوم نیست که این کار کی به سرانجام برسد یا اصلاً برسد! واقعیت این است که آدمهای موفق، دقیقاً همان کاری را شروع و خاتمه میدهند که برای آدمهای معمولی انجامش جالب نیست. از قضا این کارها برای خود موفقها هم جالب نیست، با این وجود انجامش میدهند. شرط انجام کار برای گروه موفقها، "لازمبودن" آن است و برای معمولیها "جالببودن" آن.
آدمهای موفق، آنچه را که انجامش سخت اما مفید است، به عنوان یک چالش برمیگزینند تا ارادهی خود را تقویت کنند و آدم قویتری بشوند. هیچکس دوست ندارد صبح خیلی زود برخیزد و ساعتی ورزش کند، اما التزام به سلامتی موفقها را وامیدارد که چنین کنند. دلکندن از غذاهای چرب و شیرینیهای خوشمزه و در عین حال زیانبار سخت است، اما برای تندرستی لازم است که حد اعتدال رعایت شود. در روابط اجتماعی، برای وصلکردن یک ارتباط شکسته، این آدمهای فروتن و از لحاظ اخلاقی موفق هستند که آنچه پیش آمده را میبخشند و برای عذرخواهی و رفع دلخوریهای گذشته پیشقدم میشوند. دانشآموز موفق دل از برنامههای تلویزیونی مورد علاقهاش یا گشتوگذار با دوستانش میکند تا به درسش برسد. آدمهای موفق در برخورد با موارد دشوار اما در مغزه سودمند است که خود را محک میزنند و به قطوری اعتمادِ به نفس و ارادهی خود میافزایند.
:: بخشهای دیگر همین سری: [1][2][3][4][5]
همهی ما در طول روز با مواردی برخورد میکنیم که انجامشان لازم است، اما خیلی از ما -به بهانهی حوصلهنداشتن یا جالبنبودن آن کار- آنرا پشت گوش میاندازیم یا کلاً از خیرش میگذریم. بعد، معلوم نیست که این کار کی به سرانجام برسد یا اصلاً برسد! واقعیت این است که آدمهای موفق، دقیقاً همان کاری را شروع و خاتمه میدهند که برای آدمهای معمولی انجامش جالب نیست. از قضا این کارها برای خود موفقها هم جالب نیست، با این وجود انجامش میدهند. شرط انجام کار برای گروه موفقها، "لازمبودن" آن است و برای معمولیها "جالببودن" آن.
آدمهای موفق، آنچه را که انجامش سخت اما مفید است، به عنوان یک چالش برمیگزینند تا ارادهی خود را تقویت کنند و آدم قویتری بشوند. هیچکس دوست ندارد صبح خیلی زود برخیزد و ساعتی ورزش کند، اما التزام به سلامتی موفقها را وامیدارد که چنین کنند. دلکندن از غذاهای چرب و شیرینیهای خوشمزه و در عین حال زیانبار سخت است، اما برای تندرستی لازم است که حد اعتدال رعایت شود. در روابط اجتماعی، برای وصلکردن یک ارتباط شکسته، این آدمهای فروتن و از لحاظ اخلاقی موفق هستند که آنچه پیش آمده را میبخشند و برای عذرخواهی و رفع دلخوریهای گذشته پیشقدم میشوند. دانشآموز موفق دل از برنامههای تلویزیونی مورد علاقهاش یا گشتوگذار با دوستانش میکند تا به درسش برسد. آدمهای موفق در برخورد با موارد دشوار اما در مغزه سودمند است که خود را محک میزنند و به قطوری اعتمادِ به نفس و ارادهی خود میافزایند.
:: بخشهای دیگر همین سری: [1][2][3][4][5]
برچسبها:
اجتماعی,
دانستم ها و ندانستن هام,
دانستنی ها ،,
یادگاری
۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۷, جمعه
اشتباه لپی
عصر جمعه ای از روی بیکاری و بیماری و با
باران شدیدی که در گرفته بود نشستیم و فیلم تلویزیونی شبکۀ سومی "اشتباه لپی" که در
عین کوچه بازاری بودن آمیخته به طنزی لطیف بود را تماشا کردیم ...
خنده دار بود و ما هم خوشمان آمد . بالاخره یه جوری باید اوقاتمان را
تلف کنیم دیگه ! دروغ چرا البته انگشت اشاره خوبی بسوی سوء تفاهم در زندگی روزمره گی خانواده ها گرفته بود .
داستانش
از اینجا شروع میشد که : آقای صولت ،صاحب یک شرکت بزرگ بازرگانی است که
درگیر یک موضوع آدم ربایی میشود.آدم ربایان به اشتباه فردی شبیه به صولت
را ربوده و این شروع ماجرایی خانوادگی ،سوء تفاهم و موقعیت های شیرین را به
دنبال دارد ...
کارگردان : بهادر اسدی - بازیگران : رحیم نوروزی ، حسین توشه ،زهره حمیدی، سولمازآقمقانی، مهرداد نیک نام ، حامد وحید، مجید شهریاری ، مختار مرادی و ...
کارگردان : بهادر اسدی - بازیگران : رحیم نوروزی ، حسین توشه ،زهره حمیدی، سولمازآقمقانی، مهرداد نیک نام ، حامد وحید، مجید شهریاری ، مختار مرادی و ...
۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۵, چهارشنبه
مگنتوتراپی / دارد پایمان راست و ریس میشود
قصدم از انتشار این مقال اینست که بنده زمین خوردۀ زلزله آذربایجان هستم ! و به زمین خورده ها و زمین گیرها ، حالا با هر نوع بیماری ارزش قائلم
داستان از این قرار بود که : شبی از شبها ، بعد از چند زلزله و زمین لرزه ( در چند ماه زلزله ای که تجربه اش را داشتیم ) زلزله ای حقیر را که در خاب ناز بودم نصف شبی واداشت تا پا به فرار بگذارم از زیر آوار ِ خانه ... زمین خوردم و دو انگشت دست راستم در رفت و مقدار متنابهی از باسن! این جناب آسیب دید . آن دو انگشت جا انداخته شد و بزرگان فرمودند که : لگن خاصره ات مشکلی نخاهد داشت و بمرور زمان آسیب دیده گی اش ترمیم خاهد شد ... ما هم که آدم ِ حرف گوش کن
مدتی که از این ماجرا گذشت ملاحظه فرمودیم راه رفتنمان مواجه با اشکال دارد میشود . با انواع و اقسام دکترا بهمچنین آزمایشات و عکسای رنگی و سیاه سفید مواجه شدیم از کَپَل و ران و مان مان!
زیاد منتج به نتیجه نشد که دوستی آدرس دکتری دیگر گونه داد ... رفتیم پی اش . فرادرمان نبود .اما قال و قیل خودش را داشت ، دارد !
زیاد منتج به نتیجه نشد که دوستی آدرس دکتری دیگر گونه داد ... رفتیم پی اش . فرادرمان نبود .اما قال و قیل خودش را داشت ، دارد !
دروغ چرا ! دارد پایمان راست و ریس میشود.
۱۳۹۲ اردیبهشت ۲۱, شنبه
از سختی ها !
برچسبها:
دانستم ها و ندانستن هام,
روز مره گی,
کُپ,
گریز,
مینی بمال,
یادگاری
۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۹, پنجشنبه
داروهای خوراکی، برگ جدید در پرونده درمان بیماری ام اس
خبرهایی که مربوط به بیماران ام
اس هست، در مجموع خبرهای خوبی است چرا که نسبت به سال گذشته پیشرفتهای
بسیاری رخ داده هم در زمینه روشنتر شدن مکانیسم ایجاد بیماری و هم در
زمینه درمانهای بهتر. در حال حاضر بسیاری از درمانهایی که برای این
بیماری وجود دارد به صورت زیرجلدی درون عضله یا درون ورید تزریق میشوند که
هر کدام عوارض خود را دارند و خیلی از بیماران از این مسئله تزریقهای
مداوم ناراضی هستند که یک مسئله روانی و قابل درک است و باید به آنها حق
داد.
حالا دو داروی خوراکی وجود
دارند به نامهای جیلنیا و آباجیو که دومی به تازگی مجوز مصرف کسب کرده
است. این دو دارو از جمله افقهای تازه پیش روی مبتلایان به ام اس هستند،
داروهایی که مصرف آنها آسانتر است و چون خوراکی هستند دیگر آن ترس و وحشت
تزریق را به همراه ندارند و البته عوارض مربوط به خود را دارند و باید با
احتیاط مصرف شوند. اما واقعیت این است که هر روز، هر ماه و هر سال در
سرتاسر جهان گامهای جدیدی برای مبارزه با این بیماری برداشته میشود و این
مسیر از طریق یافتن درمانهای بهتر طی میشود. هنوز راه زیادی تا علاج
قطعی این بیماری پیش رو داریم اما دیر نیست روزی که درمان قطعی هم پیدا
شود. در حال حاضر باید به یاد داشته باشیم که وضعیت مبتلایان به ام اس رو
به بهبود است، اگر به ده سال گذشته نگاه کنیم این اغییر وضعیت را به صورت
محسوس میبینیم و مطمئنتر میشویم که در سالهای آینده پیشرفتهای دیگری
هم حاصل میشوند.
داروهای خوراکی از آنجایی که به
تازگی معرفی شدهاند هنوز در سرتاسر جهان به اندازه درمانهای قبلی شناخته
شده نیستند و اطلاعاتی که ما در مورد این بیماری داریم بر پایه تحقیقات و
دستاوردهای سه تا پنج ساله گذشته است در حالی که داروهای تزریقی با یک
پشتوانه ۱۵ تا ۲۰ ساله تجویز میشوند و ما میدانیم که حتی اگر کسی باردار
باشد و این تزریقها را انجام دهد چه اتفاقاتی رخ میدهد و داروهای جدید
هنوز این پشتوانه را ندارند، بنابراین مصرف این داروها باید با احتیاط
فراوان و تفکر منطقی انجام شود، پزشک باید به دقت تشخیص دهد که آیا بیمارش
کاندیدای خوبی برای دریافت این نوع درمان هست یا خیر و به همین منظور یک
سری دستورالعملهایی وجود دارد که در نشستها و کنگرههای علمی مانند
کنگرهای که در آبان ماه در تهران برگزار شد، ارائه میشوند و امیدواریم که
این اطلاعات در اختیار نورولوژیستهای کشورمان هم قرار بگیرند تا با دقت و
آگاهی در مورد جامعه ام اس ایران به کار برده شوند تا میزان عوارض به
حداقل برسد. البته این داروها از آنجایی که به تازگی در ایران معرفی
شدهاند نسبت به کشوری مثل آمریکا بسیار کمتر تجویز و مصرف میشوند اما
معتقدم که به مرور زمان تعداد بیمارانی که از طریق مصرف داروهای خوراکی
درمان میشوند بالاتر خواهد رفت، به تدریج که شناخت پزشکان بیشتر شود و
وحشتشان از تجویز داروهای جدید از بین برود و در شناخت و تجویز این قبیل
روشهای درمانی اعتماد به نفس بیشتری پیدا کنند، راحتتر و منطقیتر از این
راهها نیز استفاده میکنند.
تنها مسئلهای که باید خطاب به
مبتلایان به ام اس بگویم این است که نگرانیها، ترسها و ملاحظاتی که نسبت
به آزمایش راههای مختلف و جدید درمان در آنها هست یک امر کاملا طبیعی است و
در همه جا به همین ترتیب است. امیدها و ناامیدیها برای همه وجود دارد و
بیماری حد و مرز ندارد و در همه جا میتوان این کنجکاوی همراه با کمی
دلنگرانی نسبت به درمان بیماریهایی چون ام است را دید. تلاش ما به عنوان
پزشک در هر جای جهان این است که در مرحله اول بیماران را تسکین دهیم و به
لحاظ روانی و ذهنی آنها را آماده کنیم تا ترسشان را از پروسه درمان کنار
بگذارند و نبرد با بیماری را هر چه سریعتر و موثرتر آغاز کنند.
۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۷, سهشنبه
من بیشر از دنیا !
برچسبها:
اجتماعی,
ادبی,
دل رنج نامه,
دلتنگي ها و نگراني,
کُپ,
گریز,
مینی بمال,
یادگاری
۱۳۹۲ اردیبهشت ۱۲, پنجشنبه
از اینورا و اونورا
اشتراک در:
پستها (Atom)















