‏نمایش پست‌ها با برچسب طنز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب طنز. نمایش همه پست‌ها

۱۳۹۲ آبان ۲, پنجشنبه

«مولفین» داستان ِ راستان امروز عصر پنجشنبه مان


از فرط بیکاری نشسته ام در یک طلافروشی که خانم پا به سن گذاشته ای وارد شده و بعد از سلام به فروشنده میگوید آقا مورفین دارین ؟
طلافروش هاج و واج مانده  میپرسد ، چی چی خانم ؟
زن : مورفین
طلافروش : با حالت گرفته و عصبانی و با این فکر که شاید همکارانش باهاش شوخی کرده باشند به خانمه میگه کی شما رو اینجا راهنمایی کرده
زن : هیش کی
طلافروش به طرف درب مغازه میرود تا آنرا ببندد و به پلیس زنگ بزند با این ذهنیت که شاید کسی قصد و غرضی داشته باشد و مواد مخدری چیزی را داخل مغازه جا دهد و ....
وقتی داشت کلید در را می چرخاند تا قفلش کند با صدای بلند گفت : حالا زنگ میزنم به پلیس 110 تا ببینیم کی مورفین فروشه
زن : چرا پلیس ؟ تو رو حضرت عباس . مگه من چی گفتم ؟ دزدی کردم مگه
طلا فروش : تو ازمن مواد مخدر میخای ؟ حالا معلوم میشه . صبر کن
«طلافروش برمیگرده پشت پیشخان»
زن : گرفتن یک مدال برا نوه ام اگر ایرادی داره زنگ بزن . اصن زنگ بزن به رئیس پلیس کل کشور ! منکه خلافی نکرده ام . مگه من چی خاستم ازتان
زن : مَوات چی چیه اصلن . منکه نمیفهمم
طلا فروش : مورفین مگه مواد نیس ؟ تو چرا ازم اینو خاستی
زن : نه بابا ! بجان عزیزت من مدال میخام برا نوه ام . از این مدال کوچیکها که به شکل ماهی یه

من متوجه جریان شده و از خانومه میپرسم منظورت دولفینه حاج خانم ؟
زن : آره خُب همون . و رو به طلافروش کرده و میگه آره ، آره
 همون مولفینی که این آقا گفتند    


دوم مهر نود و دو


۱۳۹۲ تیر ۲۹, شنبه

دعوای گربه ها و ما

وسط تابستان باشد
هوا گرم باشد
شب باشد
خنکی منطقه کوهستانی هم  باشد در شب
تخت خابت را در حیاط
زیر یک نسیم مَلَس پهن کرده باشی
و بروی به خاب ناز
دنبال رویاهایت شاید
آنوقت دو تا بچه گربۀ همسایه
که گویا با هم خاهر برادر باشند
درست نزدیک تخت خابت
یهویی با هم دعوا کنند
حالا قضاوت نمیکنیم سر چی !
جیغ و داد راه بندازن
در تاریکی حیاط
جو گیر نمیشوی ؟
گرچه من الان دنبال جن گیرم !

۱۳۹۲ تیر ۹, یکشنبه

چشمی میان کله پاچه !


خیلی هم بد نیس ها که صبح کله پاچه بخوری و عصری بعد از سرکار برگشتن ِ توام با خستگی باقیمانۀ کله پاچۀ توی یخچال بهت چشمک بزنه که بازم بیا منو بخور !

۱۳۹۲ اردیبهشت ۱, یکشنبه

همسر داری


برای همۀ امور در اجتماع امروزی ، حداقل ِ اقل، مدرک دیپلم میخان ازت .
اما
برا همسرداری حتا مدرک سیکل و یا بیسواتی هم به منظور نیس (ء)


۱۳۹۲ فروردین ۲۷, سه‌شنبه

شامپو یا "لیان شامپو"

الهی !

تفاوت رنگها نمایان است مقداری
بیاییم قدری از شامپو هم حرف بزنیم
قریب به سی سال است که از شامپو پاوه برای شستن موهای سرم استفاده میکنم . چند روز پیش چند عدد از آنها را از سوپری محله مان تهیه کردم . 
بدون اینکه به رنگ ظاهرشان توجه کنیم ، برای استحمام یکی را به حمام برده که هنگام باز کردن درب شامپو متوجه شدم مایع داخل آن بسیار رقیق و آبکی است و وقتی به سرمان مالیدن فرمودیم مثل آب روان به پایین جریان پیدا کرده و هیچگونه کفی هم پس نداد لامصبِ بی کیفیت.
سرمان را تمیز و نیمه تمیز شسته و از حمام بیرون زده و یکی دیگر از شامپوها را با این یکی مقایسه کردیم که از نظر رنگ و غلظت با هم خیلی فرق داشتند ... به تاریخ انقضاشان دقت کرده که هردو زمان فوتشان تاریخ 8/12/92 بودن ... 

علت قضیه هنوز در دست تفحص و بررسی بنده س ! اما ظاهرن اینروزا زردۀ تخم مرغ شاید کمتر گیر میاد انگاری بدلیل فزونی قیمت اش



۱۳۹۱ اسفند ۲۲, سه‌شنبه

اولین آمبولانس جهان !

آیا این اولین آمبولانس جهان میتونه باشه ؟

بر روی تصویر کلیک کنید تا در سایز بزرگ مشاهده فرمائید

۱۳۹۱ دی ۲۹, جمعه

جنگ و صلح از نوع گربه ای

داستان سگ و گربه در کتاب فارسی اول دبستان اگر خاطرتان باشد . ورژن جدیدش را از دست ندهید که تازه به بازار آمده . خود ِ خودِ تصاویر میگویند که چی شد پس اینهمه خصومت و عداوت ... پس چرا صلح و آشتی اومد این وسط  (ء)


2
1
3

4












6
5













خاطراتی خوش و خرم برای دان آرزو مندم


 

۱۳۹۱ مرداد ۲۹, یکشنبه

خوش بگذره مَشدی

ما هم روزی مثل شما همینجا گردش میکردیم - شما هم مثل ما روزی به همینجا خاهید آمد
زنده گی میتواند هزاران اُنس طلا و کلی سرمایه و پول و مال و مکنت و مقام برایت داشته باشد که تا آخر عمرت دنبلاش برای بدست آوردن و نگهداری اش تلاش کنی و بدوی و همیشه بفکرش باشی ، چار قدّی سوات هم شاید عنایت ات بکند ، چند ثانیه زمان و  افتخار اینهمه داشتن و داشتن را نیز هم ... 
و در آخر یک متر و خورده ای خاک چال شده که در آن جای گیری و بی آنکه کسی متوجه ات باشد بروی دنبال عیش و نوش اُخروی ات  که اینجا با آنهمه زحمت و دوندگی و دَله دزدی ( ز.ل*)جم کرده بودی  . 
یادت باشد حاجی مَشدی ! اونجا دیگر خوردنی و آشامیدنی  و حتا حوری ها پولکی نیستند . خیالت تخت !


تصویر فوق سرقبر یکی از آرامگاهها در ترکیه میباشد


 * مخفف زبانم لال

۱۳۹۱ مرداد ۲۱, شنبه

از ده رانده و از شهر مانده

 چشم هم چشمی

از وقتی میز ناهار خوری خریدند با اقساط ٬ همش اُملت و تُن ماهی و کنسرو لوبیا و سیب زمینی آب پز گاهی با تخم مرغ  و بعضی وقتا نون و تره و پنیر و گاهن هم آبدوغ خیار و یا دویمَش * میخورن روی همون میز تا  اقساط ماهیانه شون عقب نیفتد  .البته نظر مادر و پدر این است که تا قسط های میزشان تمام نشود بعضی وقتا خوردن فطیر خالی هم خالی از لطف نیست به شرط اینکه داغ ِداغ خورده شود .
بچه ها خندان و امیدوار در آرزوی روزی که بر روی میز جدیدشان کباب باسنگک داغ و یا از همون غذایی که همسایه شون میخورن باقالی پلو با گوشت ماهی و یا حداقل کمش! آبگوشت خاهند خورد باسیر یا فلفل.
البت اگر" تندیشان  آزار دهنده نباشد "!


 دویمَش یا دویمونج
* دویمَش یا دویمونج ، غذای سرد ترکیبیست که از خرده ریزهای نان خشک و پنیر و روغن حیوانی تهیه میشود

۱۳۹۱ اردیبهشت ۲۰, چهارشنبه

روز زن و مادر زن مبارک (یه چند تا از اساماس وارده )!

دور از چشم نافمنیستا!
1 - اخیرن محققان آمریکایی اعلام کردند که : عنکبوت های ماده بعد از جفت گیری نرهای خود را میخورند . آنها تنها موجوداتی هستند که فهمیده اند شوهر به هیچ دردی نمیخورد . پیشاپیش روز زن مبارک 
2 - شاید زن خوب مثل دایناسور نسل اش منقرض شده باشد . ولی مرد خوب مثل سیمرغ از همون اول هم افسانه بود . پیشاپیش روز زن مبارک
3 - آقایون مارا به بزرگواری خودشون ببخشند . بچه گی میکنیم و شلتاق در می آوریم

۱۳۹۱ اردیبهشت ۱۸, دوشنبه

تصاویر خوشمزه

گفتیم چن عکسی رو که شاید بعضی هاش تا الان مشاهده نکردین را محض آنتراکت بذاریم اینجا خیرش رو میبینیم . حالا ما یه فکری کردیم شما خودتو ناراحت نکن 
پ.ن: توضیحات زیر عکسا نظر شخصی منه و از دید مانه !  میتوانید اعتراض کنید . داد بزنید . حتا تظاهرات راه بندازین علیه مان . البت که میتوانید دوستم داشته باشین . بگویم که : من همه جا و همه چیز را میپسندم . حتا مخالف ام را هم تحمل میکنم . بععله هم که ادای دموکراتیک بودن را در می آوریم !

عاشقانه های قارپوزی (هندوانه ای )

جاده هیمالیا به اهر (جاده ابریشم به این میگن)

۱۳۹۰ دی ۱۱, یکشنبه

از تولید به مصرف بدون دلالی !


احتمالن البت ! خمس و زکات شامل اینگونه استفاده بدون واسطه نمیشود (تصویر زیرین) مگر اینکه اداره فخیمه مالیه انگولک اش بکند !... اعتراف میکنیم که با این سن و سال نوع استفاده از مالیات و خمس و زکات را در ایران هنوز هم "هَ فَ مِ ش" نشدیم !


۱۳۹۰ دی ۳, شنبه

کریسمس مبارک

اس ام اس وارده :
میلاد مبشر عشق ، دوستی و صلح ، مسیح (ع) و فرا رسیدن عید بزرگ کریسمس به شما و سایر مسلمین هیچ ربطی ندارد . شما به فکر ادامه محرم باشید !

۱۳۹۰ آذر ۱۷, پنجشنبه

فَه فَه ، میریم خونه مادر بزرگ

پنجشنبه / 17 / آذر/ 90

ماه آید و زن زاید و مهمان آید
یا
سه پلشت آید و زن زاید و مهمان آید
------------------------------
هوا یخ زده اینجا . حسابی سرما خوردیم از اون سرما خوردناییکه چن روز زمین گیرت میکنه . "گلاب به روتان" عفونت سینه ام نَفَسم را بریده ... سرفه پشت سرفه همراه با اخلاطی! که همینجوری و یه هویی بیرون میریزه از سینه ت (دور از جون شما ) . از اون سرفه ها که از نَفَس میندازده تت . از بخت بد لوله آب داخل حیاط ترکیده . به چند لوله کش زنگ زدم برا تعویض لوله که هر کدام با یک شگردی جوابم کردن . مجبور شدیم و با این وضعیت بیماریم پاشیم بریم دنبال بقیه شون که شماره تلفونشون رو نداشتیم ! ... کسی توی این سرما مگه لوله کشی میکنه اونم توی حیاط . منم برا خودم مُنگلی ام ها ! ... حالا موندیم که اگه فلکه شیر آب رو ببندیم همه آب لوله های داخلش یخ میبندن و فردا باید چند تایی لوله را تعویض کنیم و همچنین که تا صبح بی آب میمونیم و اگه اینکارو نکیم پول آب مان ده برابر میشه  .
به نظر خودمان این رسیده که فلکه آب رو ببندیم و اهل و عیال را ببریم خونه مادر همسرمون و بعد از عید برگردیم . خوبه ؟ اینجوری خوشحال میشن و از دیدن دوماد سرخانه جشن  نخواهد گرفت ؟
 از دوستان راه چاره ای اگر میدانند راهنمایی مان کنند ...
...
یا اینکه :
سه‌پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد
عمه از قم برسد خاله ز کاشان برسد
خبر مرگ عموقلی برسد از تبریز
نامه‌ی رحلت دائی ز خراسان برسد
صاحب خانه و بقال محل از دو طرف
این یکی رد نشده پشت سرش آن برسد
طشت همسایه گرو رفته و پولش شده خرج
به سراغش زن همسایه شتابان برسد
هر بلائی به زمین می‌رسد از دور سپهر
بهر ماتم زده‌ی بی سر و سامان برسد
اکبر از مدرسه با دیده ی گریان آید
وز پی اش فاطمه با ناله و افغان برسد
این کند گریه که من دامن و ژاکت خواهم
آن کند ناله که کی گیوه و تنبان برسد
کرده تعقیب زهر سوی طلبکار مرا
ترسم آخر که از این غم به لبم جان برسد
گاه از آن محکمه آید پی جلبم مامور
گاه از این ناحیه آژان پی آژان برسد
من در این کشمکش افتاده که ناگه میراب
وسط معرکه چون غول بیابان برسد
پول خواهند زمن من که ندارم یک غاز
هرکه خواهد برسد این برسد آن برسد
من گرفتار دو صد ماتم و "روحانی" گفت
سه پلشت آید و زن زاید و مهمان برسد

۱۳۸۹ تیر ۳۰, چهارشنبه

یک سوال ؟

حاجی یی که به مکه و کربلا و کوفه و نجف رفته ،  وقتی بازگشت اش را از آنتالیای ترکیه اش مشاهده کنیم را چه بنامیم ؟
 حاجی کربلایی آنتالیایی
؟؟؟
چه بنامیم خب !

۱۳۸۹ تیر ۲۷, یکشنبه

حذف آی دی یاهوی شما از اددلیست کاربران نابکار !

" ملا نصرالدین" : اگر دوست ندارید آی دی یاهو مسنجر شما در ادد لیست اغیار باشد و یا دوستان نابه طراز و ناهمتراز ! و ...  یا ...  باقی بماند بروید به اینجا  و قال قضیه رو ب ِک َنید  .
پی نوشت : حالا که حکایتمان از ملا بود این یکی مسئله را برای تفرح خاطر و تفرج ذات و تدقق ! نیز بخوانید


این همه مرغ یک خروس لازم ندارند ؟

یک روز ملا به گرمابه رفته بود تعدادی جوان که در آنجا بودند تصمیم گرفتند سر بسر او بگذارند به همین جهت هر کدام تخم مرغی را آورده بودند و رو به ملا کردند و گفتند: ما هر کدام قدقد می کنیم و یک تخم می گذاریم  . اگر کسی نتوانست باید مخارج حمام دیگران را بپردازد!
ملا ناگهان شروع کرد به قوقولی قوقو! جوانان با تعجب از او پرسیدند ملا این چه صدایی است که از خودت در میاوری . بنا بود مرغ شوی!
ملا گفت: این همه مرغ یک خروس هم لازم ندارند!

۱۳۸۹ خرداد ۶, پنجشنبه

قسم حضرت عباس را باور کنیم یا دُم خروس را

اسامی 8 برنج آلوده وارداتی از هند و پاکستان ( دُم خروس ) .  وزير بهداشت: برنج‌ها سالم است ( قسم حضرت عباس ) .
لطفن برای دیدن لینک مرتبط روی عنوان مطلب کلیک کنید .
جالب است که بدانیم منبع هر دو خبر یکیست !

۱۳۸۹ اردیبهشت ۴, شنبه

خواب در چشم تَرَم میشکند

دلمان خواست شما را هم در دیدنی های امروزمان شریک گردانیم . لطفش به این است که سعی میکنیم همه جوره هوای مشترکینمان را داشته باشیم . حالا به مذاق و شامه بعضهم به بعض خوش آید و یا خشمشان در آید توفیری در پول فیش برق و گاز و آب و نفت و تیلیفون و حتا مبلغ پرداختی به شرکت بیمه ما و شما نخواهد داشت . حالا در این وسط  مَسَطا ! یکی از تصاویر نیمه چیز ! هم از دستمان در رفت و الصاق شد به بقیه . امیدوارم آن یکی را به دیده اغماض بنگرید . یک عرض دیگری هم داشتم و اون اینکه در حین آپلود این تصاویر دو بار برقمان رفت و ما سه باره مصر شدیم تا دیدنیها دیده شوند پیشتر از اینکه خواب در چشممان و تان حلق آویز کند خودش را . مزاح نمی فرماییم .
برای دیدن تصاویر در سایز بزرگتر روی تصویر، تقه ( نه ببخشید ) کلیک فرمایید .

 برگرفته از یک ایمیل

۱۳۸۹ اردیبهشت ۱, چهارشنبه

حالا هی افه بیا

 
  مآلا به دریا رفته بود  . چپ و راستش  را در نظر داشت تا کسی حضور نداشته باشد  . شورتش را در آورد تا تمیزش کند . موج دریا امانش را ستاند . و  شورت ملا از کف اش رها شد . ایشان به دنبال شورت شنا کردند . وقتی دست اش به شورت نرسید ! گفت : به درک . صدها بار توی همین شورت گوزیده بودم .  حالا هی افه بیا !

۱۳۸۹ فروردین ۵, پنجشنبه

رنگ خون وا رفته از این گوشت چرخ شده به لحاف سفید برفی را چگونه برای دیگران توجیه کنیم ؟

تخمه میشکنیم و فیلم زندگی را تماشا میکنیم و حرف میزنیم در باره اش . تخمه میشکنیم و فیلم تماشا میکنیم و حرف میزنیم در باره اش حتا اگر زندگی کردن حالیمان نباشد . و چندین باره تخمه میشکنیم و فیلم تماشا میکنیم و حرف میزنیم در باره اش حتا اگر زندگی کردن حالیمان نباشد  که آیا ما زندگی میکنیم یا او ما را دارد میکُنَد !
پی نوشت : مورچه ای با داد و فریاد از فیلی که در استخر مشغول شنا کردن بود میخواهد که از استخر بیاید بیرون . فیل  قبول حاجت مور فرموده و از استخر بیرون می آید . مورچه به فیل میگوید حالا میتونی بری توی استخر ! فیله ازش میپرسه چرا منو آوردی بیرون و دوباره میخوای برم توی استخر . مورچه میگه : فک کردم مایوی منو تنت کردی !
پی نوشت دوم : هر آنکه محبت داشت و طی طریقهای محترم و محترمه رسیدن بهار را به حقیر و خانواده تبریک فرمود دست بوسش ام و از اینکه نتوانستم خدمت تک تک عزیزان ادای وظیفه و احترام کنم عمیقن و شدیدن معذرت طلب میکنم که استغفار خودش بارداره !
پی نوشت سوم : دیروز انگشت اشاره ( صد البت انگشت دست راستمان ) ماند لای درب ماشین و الان چنان ورمی  فرموده که دویست و پنجاه گرم کیلو گوشت چرخ کرده را بستیم روش تا ترمیم پیدا کند  که فردا در سر کار، سر ِ کار نمانیم . به نظرتان  یه موقع ، گربه نیاد انگشتمان را بخورد ؟ 
عکس بالایی سندیست که بتوسط زحمات بی بدیل  آصف خان ضمیمه میشود . عرض کرده بودیم که برای همه حرفهامان سند می آوریم .
پی نوشت چارم : واللاه گوشت چرخ کرده روی انگشتمان چنان از بغل کیسه فریزر ،  دنبه آب شده پس میدهد که فک کنم ایشون مغز پخت هم شده باشد و حاضرم بجای شام و یا ناهار تناولش کنم . هیچ کبابی این بوی زیبا را تا الان برایم تداعی نمیکرد !
پی نوشت پنجم : حالا همه چیز به کنار . واقعن نمیدانیم  ، رنگ خون وا رفته از این گوشت چرخ شده  به لحاف سفید برفی را چگونه برای دیگران توجیه کنیم ؟